خرید بک لینک
روی یک ساختمون توی یمن چهااارتا بمب زدن، صدای هیلاری جون و مستر ترامپ فقط به پرده برداری از کثیف کاری های هم دیگه در اومده. این فاجعه ست. مثل تام و جری و میگ میگ که ۹ دفعه طرفشون و می کشتن! از خنده داری رو به جنون داره!! اون وقت صدای هری توی توییتر در اومده یا روی تی شرت اما واتسون عکس ایفلِ یمن و نقش کردن؟ من کجای این افتضاحم؟ پشت کنکور؟ پشت کنکور آخه؟ واسه رشته ی بی کاری یا فساد اخلاقی یا اختلاص یا خوبِ خوبش دبیر کنکور شدن؟ ته ش هم ختم می شه به ترشیدن یا یه روانیِ دیگه تحویل جامعه دادن. هان؟

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 8:57

نبریده م.


خوب بودن چه قدر سخت شده.


من چه قدر خاطره هام زیاد شدن.


من چه قدر مقاومتم کم شده.



چرا کسی یادم ننداخت

آن اکرمکم عند الله اتقىکم؟


چرا؟

برچسب: پروانه,پروانه معصومی,پرواز,پرواز همای,پرواز چارتر,پرواز ماهان,پرواز تهران مشهد,پروازهای ورودی فرودگاه امام,پروا,پروازهای خروجی مهرآباد, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 8:57

کانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِیٍّ نافِذَ البَصیرَةِ صُلبَ الإیمانِ جاهَدَ مَعَ أبی عَبدِاللّه ِ و أبلى بَلاءً حَسَنا و مَضى شَهیدَا عموى ما، عبّاس، نگاهى نافذ و ایمانى راسخ داشت ؛ با ابی عبدالله علیه السلام جهاد کرد و به نیکی آزمایش خود را پس داد و به شهادت رسید. امام صادق علیه السلام اون قدر دوره که نمی دونم چه طور میشه ترجمه ش کرد. نگاه گیرا کجا و نافذ البصیره کجا.

برچسب: عباس کیارستمی,عباس النوري,عباس قادری,عباس جدیدی,عباس بن فرناس,عباس معروفی,عباس میلانی,عباس,عباس ابراهيم,عباس جيجان, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 8:57

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 9:26

یک درد تحقیری یافتهام من، کشیدنی.


بکش ای شانهی ضعیف تا بلندی...

سر خم کن و بشکن این غرور به آسمان رسیده را

پیش از آن که او پاشنه های کم عرض منصبش را بر محل تمرکز ثقل ستونت بفشارد.

تواضع کن.

بس کن.
این یک عمر بادِ بیباران بودن را
تمام کن...

برچسب: مقام ابراهيم,مقام معظم,مقامات الحريري,مقامات,مقام النهاوند,مقام الصبا,مقام السيدة زينب,مقام الكرد,مقام الحجاز,مقام الرست, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 9:26

یک - زیارت ناحیهی مقدسه یک بحر طویل و روضهی اکمل و دعای تمام و مناجات نامه و درسنامهی مفصلیست از زبان لطیف و قلب غم دیدهی امام زمان عجل الله فرجه که

یک بار هم که شده، حتا اگر به جای آن ده تا زیارت عاشورا را نخواندید، بخوانیدش... بخوانیدش.

خیلی قشنگ است. خیلی همه چیز است...

دو - عجب محشری است این سورهی حشر...

برچسب: دو نکته ادبی,دو نکته ادبیات,دو نکته املایی,دو نکته ی انشایی,دو نکته ی املایی,دو نکته اخلاقی, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 22:48

توی دفتر چمران، آن اول ها که شب های محرم است و آن وسط ها که شب های قدر است و آن آخرها که شب های پرواز است،

کم رنگ یا پررنگ این خوبی نازل میشود بر سینهی او که : خدایا میخواهم از این به بعد آدم خوبی بشوم.



حالا هرثانیه توی نفس کشیدنم گناه کردن میبارد و در قلبم یاد گریه های استغفار علی و توبه های ابوجمال مثل کانتینر های آب مقطر برای خیابان های اسید زده جان میفشاند...

برچسب: گریه هایم شبیه لبخند است, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 22:48

بیتو ای صاحب زمان،




من چه بیدردم

چه به تنهایی، آل زیاد...

برچسب: name,meaning,m,gif,and justice for all,definition,meme,,l,baby one more time, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 22:48

همه ی آن چیزی که دوست تر داری از دی شب
روضه ی عباس است
و همه ی آن چه دوست دارم دوست بدارم،
همه ی آن چیز هاست که تو دوست داری...

برچسب: دلت اکانت تلگرام,دلتنگی,دلتابان,دلتا,دلتنگم,دلت اکانت اینستاگرام,دلتنگ,دلتنگ چت,دلتنگتم,دلت با من هماهنگه, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 22:48

می خواهم بشناسمت که

انسانی دویست و پنجاه ساله را.


چنان تنگ و سخت

که خودم را...

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 22:48

امتداد حیات یک نهضت وابسته به دو چیز بود.

اولی، جای خوبش در استدلال.


و وقتی می خواست دومی را بگوید، دستانش را می گذاشت روی قلبش.



برچسب: حسين الجسمي,حساب الحمل,حسن عباسی,حسام الرسام,حسين فهمي,حساب العمر,حسن الرداد,حسين الديك,حسین,حسن حسني, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 19:22

در وصف او

هم این بس که

نامش "عباس"

و

مشبه به او "ماه تاب" بود.

برچسب: و آسمان آبی,آسمان و ریسمان دانلود,آسمان و زمین,آسمانها و زمین در قرآن,آسمان و زمین در قرآن,آسمان و ابر,آسمان و فضا,آسمان و ریسمان بافتن,آسمان و دریا,آسمان و ریسمان, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 19:22

یک کمی که توصیف های فضایی از قامت بلند و راست ام البنین گذشت،

یک کسی گفت

مادر بود خب. نشست گوشه ی قبرستان و گفت: راستی که چون حسین را کشتند اگر عباس آن جا بود؟

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 19:22

می گم: مشکی پوشیدی خوش تیپ شدیااا

می گه: مشکی رنگ عشقه...

چشماش شبیه عشق می شه *.*



برچسب: مشکین شهر,مشکی,مشکین شهر سابق,مشکی رنگ عشقه,مشکین قلم,مشکینی,مشکین سلام,مشکین رسا,مشکین دشت کرج,مشکین دشت, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 19:22

دل ما جا ماند از تپش قدوم سواران بر مرکب کوتاه قامت نفس... ای به قربان تپش های دلِ تو، جان و تن من، ببر این دلِ بیتاب را، نه حافظ قرآنم و به جرئت سعدی ؛ [که زبان و سرِ شکایت داشته باشم] دل ز من ببر و نپرس که : دل گم کردهای؟ والله ان قطعتموا یمینی، دلدادهی مثل تو شدنم... امشب که زیر سایهی خیمهی تاریکی این شبهای هر روزه، مجلس را گرداند آن مجلس گردان و دور متوقف شد بر سر نام حاجت و در و باب الحوائج، همهی آن چیزی که خواسته بودم، همهی آن چیزی بود که همهی آدم های زمین نمیخواهند....

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 17:58

خداوندگارا،

از بد بودن،


خستهام.


خسته.



از عادت به بد بودن

و اعتیاد به ملامتش.

برچسب: عکس با کیفیت اشکان دژاگه, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 17:58

هی !لیمانتریا دیسپاریا! دیگر چراغ ها مجذوبم نمی کنند ! دیگر فقط سوزش چشمانم مرا کافی نیست! من نور بزرگ تری می خواهم! بال های من دیگر نمی سود! این بوی عود است! من جانم هنوز تازه است! اما اگر بوی عود کفایتت می کند ، مرا ترک کن! لیمانتریا دیسپاریا! چون تو تحمل بوی سوختن تن مرا نخواهی داشت! آن زمان که من دیگر تماشا چی بی نور نخواهم بود ! آن زمان که من در شعله شعله می شوم! وتو شاید هنوز.... لیمانتریا دیسپار

برچسب: نقطه ی صفر مرزی,نقطه ی صفر,انرژی نقطه ی صفر, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 18:45

من منفجر شده ام
من در حجم بی نهایت تو ذره ای بودم که منفجر شده ام!
مرا محکم بگیر!
که اگر ناتوان از تحمل زجر درد این سوختگی سریع شوم و فریاد بزنم...
که اگر با فشارِ احکامِ آغوشِ محکمت مرا بی خلا نکنیَم ...
خاکستر می شوم!
خاکستر!
ودیگر جمع من یک نخواهد شد!

برچسب: big bang theory,big bang theory cast,big bang,big bang theory season 10,big bang theory season 9,big bang theory episodes,big bang members,big bang kpop,big bang theory science,big bang theory characters, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 8:01

«الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون »


مردم بندهگان دنیاند و دین، تنها بر زبانشان جاریست. هنگامی که زندگیشان سرشار است به آن (دین) میگرایند ولی هنگامی که در تنگنای بلاها قرار گرفتند، دینداران [واقعی] کم میشوند.

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 8:01

تمام آن چیزی که از تو و روزهای آشوب در من ماندهاست،

همهی این تپش سرتاسری در استخوانِ ستونِ ایستادهگیِ پیکرِ رو به چاغی و زوال من است.


حتا غمت

روی گسل های سرزمینم پای گاهِ خراب کاری احداث میکند.


و اما

همهی تو،

یک جا

نیست.


حذف شده از مجموعه کتاب های ترس و #لرز

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 7:37

که فرمود

حقا که غمت از تو وفادار تر است...

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 7:37

My hands

They're strong.

But my knees

were far too weak

to stand in your arms

without falling to your feet.

برچسب: let it bu,let it burn usher,let it burn lyrics,let it burn jazmine sullivan,let it burn lyrics volbeat,let it burn meme,let it burn lyrics red,let it burn red,let it burn frozen,let it burn gif, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 14:55

فک کنم خدا منو تابع پیوسته ی یک ضابطه ای غیر ثابت تعریف کرده!دچار یک نوایی اکید شدم! شایدم بینوایی اکید (!) اکچولی بی نوایی ام برای خودش، خودش یک نوا س! در واقع می شه یه تابع غیر ثابت درنظرش گرفت! یک نواییِ بی نوایی... - تک نوازیا رو بیشتر دوس داری یا هم نوازی؟ - تک نوازی تار قشنگ تره یا هم نوازی تار و سنتور؟ - بضی وقتا تک نوا ... - بعضی وقتا هم نوا ... - بعضی وقتا دلم یه کنسرت بی کلام از هم نوازی همه ی سازا می خواد؟ - همه ی سازا با هم نمی سازن! - تحملشون سخت می شه! - بهتر بعضیا حذف شن این وسط! شاید ! ارچ؟ ارچ؟! ینی نم یمن منیب ؟! نم مروک ای نعقاو اجنیا یسک یارب تقافر تسی

برچسب: is there any deal,is there anybody out there,is there anything at the end of suicide squad,is there anything at the end of finding dory,is there any football games on today,is there any football on tonight,is there anybody out there lyrics,is there anybody out there machine head,is there anything at the end of star trek,is there anybody out there tab, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 14:55

موش تو سوراخ نمی رفت

کنکور به #دمبش بستن :l

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 17:25

تو نبودی

و نبودنم چهقدر برای تو بیمعنی و نامفهوم است.

معلوم نیست تو دینی بلد نیستی یا زبان فارسی یا زبان عربی یا زبان دل من را.

برچسب: نمی شناسمت, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 17:25

توی کل طول نماز عصرم، بین خدا و اون دوییدم ؛ و کلماتم که بغلم بودن و هی میریختن زمین رو از راه بین اون دو تا جمع کردم

وقتی نمازش تموم شد، همهی اون چیزایی که دوست داشتم بدونم اونم توی نمازش بهشون فکر کرده یا نه رو، بهم گفت.

لبخندش کج بود و شلوارش نزدیک حلقش.

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 21:54

وقتی در مورد لباس مشکی [اینقدر ابلهانه] صحبت میکنند، میخواهم بمیرم...


هیچ کس این جا تو را نمیخواهد ؛

چه رسد به غمِ تو.


#مظلوم_محرم_من

برچسب: مظلوم,مظلوم in english,مظلومة يا دنيا,مظلوم جي فاير,مظلوم بالانجليزي,مظلوم للسيراميك,مظلوم به انگلیسی,مظلوم نمایی به انگلیسی,مظلومين,مظلومی, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 15:19

سلام من به محرم ؛

به غصه و غم مهدی...


.


یقهی تپش بیآرام قلب من را بگیرید و لحظهای نگه داریدش

به این تهدید و آن شرط که بفهمد

این روزهای تنگ و [برای امسالِ من] مظلوم،

وقت بالیدن است،

بیش بیش بیش از آن چه که

نالیدن

باید.

برچسب: محرم,محرم ٢٠١٦,محرم فؤاد,محرم نویدکیا,محرمانه,محرم كوسا,محرم بسیم,محرم پناهی,محرم زینال زاده,محرم 95, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 21:05

کیف رو بلند کردم که به کاف بگم چه قشنگِ! یهو دیدمش، قهوه ای سوخته و بزرگ! اول هل شدم بعد باحالت هیستیریکی گفتم: "ع! سوسک(!)" و این بزرگ ترین گناه من بود! یهو برگشتم، دیدم کل پانسیون پشت سرم دارن جیغ می زنن! دو نفر رفتن رو صندلی! می گن: "بکشِ ِ ِ ِش" سوسکِ ترسیده بود از صدا انگار! شروع کرد به دوییدن! انگار یه امیدی به بیخیال شدن ما داشت که هر چند سانتی متری که رو کیف جا به جا می شد وای می ساد (!) من قصد کردم بگیرمش که بچه ها خیالشون راحت شه ! اما خب اون نمی دونست که من نمی خام بکشمش! یه چند ثانیه ای تو "حبابِ" این هیاهو و تقلا بودیم که ت به ما نزدیک شد که ببینه چه خبره !(ال

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 21:51

قبل از قدم اول،

به نظرم نباید از خودت بگذری ؛

باید از بقیه بگذری.


بیادب های تاریخ

برای واژهها معناهای متفاوت و گاهی زیرکانهای نوشتهاند.


مثل واژهی گذشتن.


.


دلم برای خودم خیلی تنگ شده...


و واقعن از این عادتِ با تو نگران بودن،

خسته و پژمردهام.


باید از دست هم بریم...

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 21:51

صفحه بندی